تبلیغات
موعودنامه
نویسندگان
بیداری اندیشه جنبش مصاف بچه های قلم رادیو معارف شیعه گرافیک رهبران شیعه گروه مشکان قائم نیوز اهل بیت حریم یاس شیعه نتورک هارون یحیا باقی مرصاد 20 ظهور 12 سایت علمی پژوهشی یهود صالحین شیعه تخریبچی مجازی امام خامنه ای زلزاه کلیپ دیده وار پروژه نشانه علمدار نمادها صاحب عصر حق نیوز عصر انتظار شیعه حق مداحان کربلا بصیرت بصیرت انتهای افق مهدی یار نورالمهدی فتنه نیوز تا ظهور فکرت فروغ مهتاب ماسون نیوز ماسون تیوب سنت فرج12 حسینیه زنجان ال یاسین رقیم ماسون یاب
تصویر واقعی شیطان
 وهّابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها 1

مسلمانان جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها  شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه دشمنان جنایت کار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا، صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم به ویژه شیعیان پاکستان هستند. در این جنایات مردم بی دفاع در کوچه و بازار و محل کار هدف قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند!؟.

 

اشاره
مسلمانان جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها  شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه دشمنان جنایت کار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا، صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم به ویژه شیعیان پاکستان هستند. در این جنایات مردم بی دفاع در کوچه و بازار و محل کار هدف قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند!؟. دشمنان اسلام که در کشته شدن یک شهروند عادی در بعضی کشورها فریاد اعتراض گونه و حقوق بشری آن ها به آسمان ها می رسد و گوش ها را کَر می کند! در برابر این حوادث نه تنها هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهند، بلکه با کمال بی شرمی و جسارت از عاملان این جنایت ها هم دفاع می کنند!؟. با توجه به این حوادث، جهت روشن تر شدن عوامل این رخدادها و افشای چهره ننگین و رسوای فرقه ی وهابیت تکفیری که از سوی استکبار و دولت های دست نشانده آن ها در منطقه مانند عربستان سعودی، قطر و... حمایت تسلیحاتی و مالی و سیاسی می شوند، مقاله ی زیر که به بررسی چگونگی پیدایش وهابیت از سوی محمدبن عبدالوهاب، ایده ها و افکار آن پرداخته شده، تقدیم خوانندگان عزیز می شود.
قبل از ورود به تحقیق، نکاتی را یادآور می شوم:    
1- فرقه وهّابیان كه توسّط محمّدبن عبدالوهّاب تَمیمى نَجدى(1115-1206 هـ.ق) در قرن دوازدهم هجرى در جزیرة العرب تولّد یافت، فرقه اى گمراه، انحرافى و به دور از تعالیم والاى اسلامى بود كه تاكنون غیر از تفرقه افكنى، تباهى و تخریب و جنایت در جهان اسلام و كشورهاى اسلامى نتیجه اى نداشته است!.
2- ادعاى توحید خالص و نفى هرگونه شرك و خرافه پرستى و مبارزه با افكار و اعتقادات كفرآمیز!، همراه با قشرى گرى، یك سو نگرى، مغالطه گرى و تخریب آثار اسلامى، در عمل، سر از سازش كارى با كفّار و استعمارگران جهان خوارى مانند انگلستان و آمریكا در آورده است!؟.
3- از طرفى استعمارگران به خصوص استعمارِ انگلیس، اگر نگوییم در ایجاد و تأسیس این فرقه تلاش زیادى كرده؛ روشن است كه بهره هاى فراوانى از این فرقه و فرقه هاى مشابه مانند قادیانه در هند، بهائیت در ایران و... به چنگ آورده است. این فرقه هم اكنون مهم ترین و بزرگ ترین آلتِ دست كشورهاى استعمارگر آمریكا، انگلیس و بزرگ ترین مانع اتحاد مسلمان مى باشد؟.
4- وهابیان، سرزمین وحى و پیامبران الهى را، پایگاه و مركز رفت و آمد كفّار و مشركان و تجمّع نیروها و ابزار و آلات جنگى دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمین كرده اند!.
5- از سوى دیگر، سردم داران این فرقه ضالّه، با انقلاب اسلامى ایران به رهبرى حضرت امام خمینى(ره) كه بزرگ ترین حماسه اسلامى در قرن چهاردهم هجرى / بیستم میلادى بود، به مخالفت برمى خیزند و از هرگونه مبارزه و تحریك و آشوب در باره مردم مسلمان ایران و رهبران مذهبى كوتاه نمى كنند!. آمار و ارقام منتشره، نشان مى دهد در عربستان سعودى(مركز وهابیان) در طول سال و هر روز و شب، صدها و هزاران مقاله، سخنرانى، اجلاس، كتاب و... از سوی موسسات و مراکز فرهنگی آن کشور به ویژه، رسانه های خبری وابسته به جریان سلفی- وهابی(سایت ها و ماهواره ها) در مخالفت و مبارزه با اصول و مبانى اصیل شیعه اِثنا عشری[اسلام ناب محمّدى"صلّى الله علیه وآله"] چاپ، نشر، ایراد و برگزار می شود!.
6- با توجه به این مسائل، علی رغم كتب و مقالات بسیارى كه از طرف اندیش مندان و شخصیت هاى علمى و دینى ایران اسلامى و بعضى كشورهاى مسلمان در باره تاریخ، عقاید و عمل كرد فرقه وهابیان منتشر شده است، در این تحقیق تلاش شده با توجه به ضرورت آگاهی بخشیدن به نسل جوان و در دفاع از اعتقادات بر حقّ شیعه اثنا عشری و عموم علاقه مندان مباحث تـــاریخى و شیفته گان انقلاب شكوه مند اسلامى ایران، و توضیح و تبیین فرمایش تاریخى امام خمینى(رحمه الله) در مورد مذهبِ سراپا بى اساس و خرافاتى وهّابیت، گامى هر چند كوچك برداشته و دَین خود را اداء نموده باشم. ان شاء الله.
1ـ محمّد بن عبدالوهّاب كیست؟
فرقه ی وهّابیت در نیمه دوم قرن هجدهم میلادى ـ دوازدهم هجرى در منطقه نَجد(1) جزیرة العرب(عربستان فعلى) ظهور پیدا كرد. مؤسّس(بنیان گذار) این فرقه، شیخ محمّدبن عبدالوهّاب بن سلیمان مى باشد كه در سال 1115 هـ.ق(2) در شهر عُیَیْنِه به دنیا آمد.می گویند، او از كودكى به مطالعه كتب تفسیر و حدیث و عقاید(مِلَل و نِحَل) علاقه داشت. فقه حنبلى را نزد پدر خود كه از علماى حنبلى و قاضى شهر بود، آموخت. مسافرت هاى مختلفى به حُرَیْملاء(یكى از شهرهاى نجد)،مكّه(سفر حج) مدینه، بصره، أحساء به قصد فراگیرى علم و دانش و آشنا شدن با اعتقادات و سلوك مردم انجام داد. این مسافرت ها در حدود سال هاى 1139 هـجری قمری به بعد بود. در این ایّام محمدبن عبدالوهّاب با اظهار بعضى افكار و اعتقادات در مذمّت و بدگویى رفتار عبادى مردم مسلمان در هنگام طواف، زیارت قبور و توسّل و شفاعت خواستن و... باعث ناراحتى و خشم پدرش(عبدالوهاب بن سلیمان(3)، برادرش(سلیمان بن عبدالوهاب)(4) و علماى اهل تسنّن مكّه و مدینه و شهرهاى دیگر شد. او با پیشوایان دینى به مخالفت برخاست و به تكفیر مؤمنان به ویژه شیعیان پرداخت. او اعلام كرد، زیارت قبر پیامبر اعظم"صلّى الله علیه وآله" و توسّل به آن حضرت و سایر انبیاء و اولیاء و صالحان و زیارت قبور آن ها شرك است!؟
پدر و برادرش با آراء و انحراف فكرى محمدبن عبدالوهاب به مبارزه بر خواستند(5). پدرش از او خواست این گونه سخنان اختلاف انگیز را به زبان نراند. برادرش دو كتاب، بر ردّ افكار و آراء او به نام الصواعق الإلهیة فى الرّد على الوهابیة و فَصل الخطاب فى الرّد على محمدبن عبدالوهاب نگاشت. دامنه اختلاف فكرى بین محمدبن عبدالوهّاب، پدر و برادرش در مورد زندگى مردم و اعمال مذهبى مانند مناسك حج، زیارت قبور، توسّل و شفاعت از بزرگان و... در بین مردم نیز طرح گردید. مردم از این گونه حرف هاى خشك و ساده ناراحت بودند و در نزد علماء و بزرگان از جمله"عبدالوهّاب" پدر محمّد شكایت مى كردند و او فرزندش را نهى مى كرد ولى فایده اى نداشت!. بالأخره پدر او در سال 1153 هـ. چشم از جهان فرو بست.(6)
پس از درگذشت پدرش، شیخ محمدبن عبدالوهاب قدرت و جرأت زیادى در اظهار و ابراز سخنانش پیدا كرد و تعدادى پیرو و اصحاب به دنبال سخنان اختلاف برانگیز او حركت كردند و تعدادى نیز در مخالفت با او و عقایدش قصد نابودى و قتل او را داشتند، تا اینكه او در حدود سال 1145 هجرى به صورت رسمى و علنى دعوت خود را آشکار و فرقه جدید«وهّابى یا وهّابیون یا وهّابیت» را از عُیَیْنِه(زادگاهش) اعلام نمود.(7)
لازم به ذكر است كه منطقه نَجد و بعضى از مناطق دیگر حجاز، محل زایش و رشد و نموّ مدّعیان نبوّت و پیامبرى بوده و مى گویند؛ محمّدبن عبدالوّهاب به مطالعه سرگذشت آن ها شدیداً علاقه داشت، كه به چند نمونه از آن ها اشاره مى شود:
1ـ مُسَیلمه وائلى معروف به مسیلمه كذّاب، در نزدیكى عُیَیْنِه متولد شد و پس از ظهور اسلام و تسخیر جزیرة العرب توسط مسلمانان، او به محضر پیامبر"صلّى الله علیه وآله" رفت ولى تسلیم نشد و در نامه اى به رسول خدا(ص) ادعاى پیامبرى كرد:
«از مُسیلمه، پیامبر خدا به محمّد رسول خدا، سلام بر تو و بعد، من در أمر[نبوّت] با تو شریكم، نصف زمین از آنِ من و نصف دیگرش از آنِ قریش، اگر چه قریش مردمى متجاوزند».
پیامبر اکرم(ص) در جواب او نوشت: «بسم اللّه الرحمن الرحیم... از محمّد[ص] رسول خدا به مُسیلمة كذّاب، سلام بر كسى كه پیرو هدایت باشد، اما بعد، زمین از آنِ خداوند است و آن را به هر كسى از بندگان خویش كه بخواهد به ارث مى گذارد و عاقبت از آن پرهیزگاران است...».(8)
در زمان ابوبكر، سپاهیان اسلام به دیار بنى حنیفه(محل سكونت مُسیلمه) حمله بردند و او در سال 12 هجرى كشته شد.
2ـ سَجاح بِنْتِ حارِث تمیمى كه شاعره بود، پس از رحلت پیامبر"صلّى الله علیه وآله"، ادعاى نبوّت كرد. جمعى از قبیله اش با او همراه شدند و با مُسیلمه كذّاب ازدواج كرد، ولى پس از مرگ او به بصره كوچید و در زمان خلافت معاویه مرد.(9)
3ـ اَسْعد ذُو الْحَنار، اولین مرتد در تاریخ اسلام مى باشد كه ادّعاى پیامبرى كرد، رســـول خدا"صلّى الله علیه وآله" دستور كشتن او را صادر و بالأخره در سال 11 هجرى كشته شد.(10)
4ـ طُلیحة بْن خُویلد(كذّاب) كه از شجاعان عرب محسوب مى شد، در سال نهم هجرى با تعداد زیادى نزد پیامبر(ص) آمد و مسلمان شد، ولى پس از بازگشت، مُرتَدّ گردید و ادعاى پیامبرى نمود و طرف داران زیادى جمع كرد و به مدینه حمله نمود، ولى مسلمانان آن ها را عقب راندند و طیلحه به سرزمین نجد فرار نمود و بالأخره در نهاوند كشته شد.(11)
محمدبن عبدالوهاب پس از مخالفت مردمِ شهر حُریملاء، به عُییَنه كوچید. حاكم شهر كه «عثمان بن حَمَد ] مَعْمَر[» بود، او را تحریك نمود تا به قصد حاكمیت و سلطنت منطقه با او متحد شود و همین طور نیز شد. در اولین گام قبر «شهید زید بن الخطّاب»(12) برادر خلیفه دوم را خراب نمودند. با رسیدن خبر به حاكم أحساء و قَطیف، «سلیمان بن محمدبن عزیز»، نامه اى به حكم ران شهر عُیَینه نوشت و خواستار قتل محمدبن عبدالوهاب شد ولى عثمان نتوانست این كار را بكند، فقط تصمیم گرفت او را از شهر اخراج كند. لذا محمدبن عبدالوهاب در سال 1160 هجرى به شهر«درعیّه» سرزمین«مُسلیمه كذّاب» رفت و با محمدبن سعود وارد گفت و گو و معامله سیاسى شد!. اتحاد(بیعت) آن دو، باعث رشد و گسترش آیین وهابیت گردید كه چگونگى آن در بحث هاى آینده ذكر مى شود.
محمدبن عبدالوهّاب از حدود سال 1143 هـ.ق با جدّیت و تلاش زیاد مردم شهر و نواحى را به توحید خالص! فرا خواند و اعلام نمود كه اسلام واقعى و خالص(یعنى اسلام پیامبر"صلّى الله علیه وآله"، و صحابه) را به آن ها مى گوید و مدعى شد، «این سیره و روش سلف مى باشد».(13)
2ـ اساتید
محمد بن عبدالوهاب در نَجد(عُیَیْنه) حدود سال هاى 1120 تا 1139 هـ.ق نزد پدرش عبدالوهّاب دروس مختلف تاریخ، حدیث و فقه را طبق مذهب احمدبن حنبل فرا گرفت و مى گویند در سال 1135  تا 1149 هـ.ق در سفر حج در مكّه و مدینه نیز نزد بعضى از علماء آن جا مانند شیخ عبدالله بن ابراهیم(م 1140 هـ.ق)، ابراهیم بن عبدالله(م 1189 هـ. ق) و... . درس خوانده است. چنان چه در بعضى از نوشته هاى او ذكر شده است. در شهر بصره نیز نزد «شیخ محمّد المجموعى» مسائلى را فرا گرفته است.(14)
3ـ مسافرت ها
در باره مسافرت هاى محمدبن عبدالوهاب در بین نویسندگان تاریخ وهابیت، اختلافاتى مشاهده مى شود، مانند اینكه آیا او غیر از مكّه و مدینه و بصره(حجاز و عراق) به مناطق و شهرهاى دیگر نیز مهـاجرت كرده است یا خیر؟. چنانچه در باره مسافرت محمدبن عبدالوهاب به خارج از جزیرة العرب، نیز نظرهاى متفاوتى دیده مى شود.
الف: موافقان
محمدتقى سپهر(ره) مى گوید: «محمدبن عبدالوهاب از عراق به ایران آمد و در اصفهان در نزد علماى آن شهر به تحصیل پرداخت... او بسیار چیز را بدعت دانست. از جمله بناى قُباب عالیه بر قبور ائمه و انبیاء"علیهم السلام" و تهذیب بُقاع به زَر[طلا] و سیم[نقره]، موقوف داشتن اشیاء نفیسه در مضاجع متبرّكه و طواف مراقِد ایشان و تقبیل عَتَبه را شرك دانست و مرتكبین این اعمال را با بت پرستان، برابر...».(15)
احمد امین مصری مى نویسد: «شیخ محمّد[بن عبدالوهاب] در بسیارى از بلاد اسلامى گردش كرد، حدود چهار سال در بصره ماند، پنج سال در بغداد، یك سال در كردستان، دو سال در همدان، سپس به اصفهان كوچ كرد و در آن جا فلسفه اشراق و تصوّف را فرا گرفت. وى از اصفهان به قم رفت و از آن جا به شهر خود بازگشت و مدت هشت ماه از مردم دورى گزید، آن گاه دعوت جدید خود را بر مردم عرضه كرد».(16)
مستر هِمفرى(17)[Mr.Humphrey] مى گوید: «در بصره... با جوانى آشنا شدم. وى به سه زبان تركى، فارسى و عربى آشنا بود و صحبت مى كرد و جامه طلبه علوم دینى را در برداشت، نامش محمّدبن عبدالوهاب بود، او جوانى بسیار بلند پرواز و تندخو بود و از حكومت عثمانى انتقاد مى كرد... محمدبن عبدالوهاب به اصفهان سفر كرده است».(18)
در دانش نامه ایران و اسلام آمده است: «محمدبن عبدالوهاب به بسیارى از سرزمین هاى اسلامى مانند بصره، بغداد، كردستان، همدان، دمشق و قاهره سفر كرده است».(19)
نویسنده دیگرى به نام مرجلیوث[Margoliouth] مى گوید: «محمدبن عبدالوهاب در سال تاج گذارى نادرشاه(1148 هـ ـ 1736 م.) به اصفهان رفت و به مدت چهار سال در آن شهر فلسفه مشاء، فلسفه اشراق و تصوف آموخت. به گاه درنگ در ایران به قم نیز رفت و پس از سفرش بدان شهر بود كه اعلام حمایت از مذهب حنبلى كرد».(20)
عبداللطیف شوشترى مى نویسد: «... بعد از آنكه در وطن، پاره اى از علوم عربى و قدرى از فقه حنفى]صحیح، حنبلى[ خوانده، مسافرت به اصفهان و در آن یونان كده، از فضلاى نام دار و حكماى عالی قدر، استفاده حِكَمیّات نموده بر مسائل حِكَمى، كه مَدْحض[لغزشگاه] أقدام عوام كالاًَنعامند، فى الجملة بصیرتى به هم رساند و عَود به وطن و در سَنه 1171 هـ. یا یك، دو سال پس و پیش كه ضبط آن درست معلوم نیست،(صحیح 1153 هـ.) مدعى این ملّت[ مذهب] گردید».(21)
ابوطالب اصفهانى(معاصر محمدبن عبدالوهاب) نیز مى گوید، محمدبن عبدالوهاب به اصفهان و بیشتر شهرهاى عراق و ایران حتى به «غَزنین» [از شهرهاى افغانستان] سفر كرد.(22)
مدرسی طباطبائی می نویسد: «شیخ[محمدبن عبد الوهاب]از موطن خود به بصره  و از آن جا به بغداد و سپس به کردستان عراق رفته و از کردستان به همدان آمده و دو سال در آن جا اقامت گزیده است. آن گاه به اصفهان مهاجرت نموده و هفت سال در آن شهر و مدرسه عباسیه از بناهای شاه عباس صفوی اقامت کرده و در این مدت شرح تجرید قوشجی و شرح مواقف میر سید شریف و حکمة العین را نزد میرزا جان اصفهانی... خوانده، سپس از اصفهان به ری و از آن جا به قم آمده و با دوست همراه خود که علی(قزّاز) نام داشت، یک ماه در این شهر ماند. او سپس به بلاد عثمانی و شام و مصر رفت و از مصر به جزیرۀ العرب بازگشت».(23)
ب ـ مخالفان
در برابر این نقل قول ها كه مدعى هستند، محمدبن عبدالوهاب به خارج از جزیرة العرب، از جمله ایران مسافرت كرده و بسیارى از دانستى هاى خود را از شخصیت ها و مراكز مختلف فكرى و دینى خارج جزیرة العرب فرا گرفته است، مورخّان وهّابى مذهب، به طور كلى منكر مسافرت هاى او به ایران و جاهاى دیگر هستند.
براى نمونه یكى از آن ها مى نویسد: «امّا ما تجاوز الحدّ من أنه سافر الى الشام كما ذكره خیرالدین الزركلى فى «الأعلام» و الى فارس و ایران و قم و اصفهان كما یذكره بعض المستشرقین و نحوهم فى مؤلفاتهم المعروفة بالأخطاء و مجانبة الحقیقة كمرجلیوث فى دایرة المعارف الاسلامیة و بِرائجس و هیوجز و زُویمر و بالغریف و كتاب لُمعَ الشهاب فى سیرة محمدبن عبدالوهاب و من تأثر به فهو امرٌ غیر مقبول لانّ حفید الشیخ ابن حسن و ابنه عبداللطیف و ابن بِشر نصّوا على َانّ الشیخ محمدبن عبدالوهاب لم یتمّكن من السفر الى الشام كما قدمنا. و اما ما زُعم ان الشیخ رحل الى فارس و ایران و قم و اصفهان فاِنّ عبدالحلیم الجُندى یذكر فى كتابه الإمام محمدبن عبدالوهاب او انتصار المنهج السلفى انه ناقش فى هذه الواقعة الشیخ عبدالعزیزبن باز فى الریاض فانكر ما أورده المؤلّفون من رحلة الشیخ الى كردستان و ایران و قرّر انه تلقى هذا عن أشیاخه و منهم حفدة الشیخ و بخاصّة شیخه محمدبن ابراهیم...».(24)
ترجمه: «آن چه كه فراوان نقل شده كه شیخ به شام، ایران(فارس)، قم و اصفهان مسافرت كرده مانند گفته زركلى در أعلام و بعضى از مستشرقان و مانند آن ها در تألیفات معروف خودشان كه با خطاها و دور بودن از حقیقت همراه است مانند نظر «مِرجلیوث در دایرة المعارف الاسلامیة» و «بِرائجس» و «هیوجز» و «زویمر» و «بالغریف» و كتاب لُمَع الشهاب فى سیرة محمدبن عبدالوهاب و دیگران، همه قابل قبول نیست، براى این كه نوه شیخ عبدالوهاب «ابن حسن» و پسر او «عبداللطیف» و «ابن بشر» تصریح كرده اند، بر اینكه شیخ محمدبن عبدالوهاب به شام مسافرت نكرد، چنانچه سابقاً ذكر شد. و آن چه را كه خیال شده كه شیخ محمدبن عبدالوهاب به فارس، ایران[قم و اصفهان] مسافرت كرده، چنانچه عبدالحلیم الجندى در كتاب الإمام محمدبن عبدالوهاب أو انتصار المنهج السلفى ذكر كرده است، در حقیقت شیخ عبدالعزیزبن باز در ریاض مخالفت نمود و گفت: شیخ به كردستان و ایران مسافرت نكرده است و اظهار داشت این عقیده و نظر را از اساتید و نوه هاى شیخ و به ویژه استادش «محمدبن ابراهیم» به دست آورده است.»
مهم ترین سند در مورد مسافرت محمدبن عبدالوهاب از دیدگاه مورخان وهّابى كتاب اللُمعُ الشهاب فى سیرة محمّدبن عبدالوهاب مى باشد كه دیگران نیز مطالب خود را از این كتاب أخذ كرده اند، مانند احمد اَمین مصرى،(25) شیخ خَزعل(26) و منیر العِجلانى(27) كه در این كتاب، مسافرت محمّدبن عبدالوهاب به ایران و جاهاى دیگر تصریح شده است.(28)
منابع و ارجاعات:
1ـ نجد، یكى از مناطق چهارگانه جزیرة العرب داراى بیشترین خاك از نظر وسعت، از جنوب به رُبع الخالى، از غرب به حجاز، از شرق به اَحساء و از شمال به كویت، عراق و اردن محدود مى شود. در احادیث اهل سنّت وارد شده، كه پیامبراکرم"ص" فرموده است: «خدایا یَمن را بر ما مبارك گردان، خدایا شام را بر ما مبارك فرما». پیامبر(ص) این سخن را دو بار تكرار فرمودند، اصحاب گفتند: «و نجد را نیز مبارك گردان» پیامبر فرمودند: «لغزش ها و فتنه ها از آن سرزمین برمى خیزد و از همان جاست كه شاخ شیطان نمایان مى شود [سمت مشرق كه خورشید سَر مى زند]». شبیه این روایت، روایت هاى دیگرى هم وجود دارد، كه اهل تحقیق آن ها را با ظهور فتنه وهابیان در قرن دوازدهم تطبیق داده اند. در حدیث دیگرى از قول پیامبر"ص" در باره قبیله ذِى الخُویَصْرة تمیمى نقل شده كه فرمود: «از پیروان و هم فكران این مرد، كسانى به وجود مى آیند كه قرآن مى خوانند، لكن آیه هاى قرآن از حنجره آنان فراتر نمى رود و در دلشان نمى نشیند، آنان همچون تیرى كه به هدف بخورد و از آن رد شود، از دین فاصله مى گیرند، مسلمانان را مى كُشند و بت پرستان را آزاد مى گذارند هرگاه من آنان را درك كنم، همه شان را مى كشم» و محمدبن عبدالوهاب از همین قبیله تمیم بود، پس حدیث بر او و پیروانش تطبیق مى كند. [الأمین العاملى; كشف الإرتیاب عن[ فی] أتباع محمدبن عبدالوهاب: 100].
2- ـ دحلان، احمد بن زینى; الدرر السنیّة فى الرد على الوهابیة: 42; الآلوسى، محمود شكرى; تاریخ نجد: 111; الزركلى، خیرالدین; الأعلام 6: 257; ابن غنام; روضة الأفكار و الافهام لمُرتاد حال الإمام و تعداد غزوات الإسلام 1: 25; ابن بِشر، عثمان; عنوان المجد فى تاریخ نجد 1: 138 به نقل از عقیدة الشیخ محمدبن عبدالوهاب السلفیة: 76.
3ـ او در شهر عُیینه متولد شد. فقه حنبلى را فرا گرفت و مدت ها سمت قاضى شهر عُیینه و حُریمَلاء(حُریمله) را داشت و در سال 1153 هـ.ق وفات یافت.
4ـ او پس از كسب علوم مختلف فقه و حدیث، بعد از شنیدن سخنان انحرافى برادرش به مخالفت با افكار او برخاست و در سال 1208 هـ. وفات یافت.
5ـ دحلان، احمدبن زینى; الفتوحات الإسلامیة 2: 357; العقّاد، عباس محمود; الإسلام فى القرن العشرین: 126.
6ـ الآلوسى، محمود شكرى; تاریخ نجد: 111; العُثیمین، عبدالله; الشیخ محمدبن عبدالوهاب حیاته و فكره46.
7ـ أمین، احمد; زعماء الإصلاح فى العصر الحدیث: 10. مى گویند، محمّد بن عبدالوهّاب طرف دارانش دعوت خودش را با نام «اهل توحید»، «سلفّیه»، «موحّدین» شروع كردند و نام هاى ذكر شده را مخالفین او از اهل سنت، شیعیان و اروپائی ها) به كار برده و مى برند. در مورد پیدایش نام وهابیت، وهابیة و مانند آن در منابع و كتاب هاى گوناگونى كه در مورد این مذهب و جنبش او نگاشته شده اند به دلیل مهم و قابل اعتنایى برخورد نشد، فقط مى توان اظهار كرد كه در مرور زمان پس از رشد و گسترش اعتقادات محمدبن عبدالوهاب به ویژه پس از اتحاد با محمدبن سعود(حاكم نجد) و تلاش در جهت حاكمیت بخشیدن به آن ها و مبارزه با مخالفین و اشغال مكّه و مدینه و... این نام از طرف مخالفین بر آن ها نهاده شده است. فرید وجدى مى نویسد: علت اینكه این فرقه را به نام خود شیخ محمّد نسبت نداده یعنى «محمّدیة» نگفته اند این است كه مبادا پیروان این فرقه و مذهب نوعى شركت با نام پیامبر "ص " پیدا بكنند و از این نسبت سوء استفاده نمایند!؟. بعضى از مخالفین وهابیان به آن ها لقب «مُدَیّنون»، «دین سازان» داده اند. [دایرة المعارف القرن العشرین 10: 871; آیین وهابیت: 25، شناخت عربستان: 118].
8ـ ابن هشام; السیرة النبویة 3: 74.
9ـ كحالة، عمر; أعلام النساء 2: 177.
10ـ ابن الأثیر، عزالدین; الكامل فى التاریخ 2: 336; الزركلى، خیرالدین; الأعلام; 5: 234.
11ـ الدینورى، ابوحنیفه; الأخبار الطِوال: 119[ به منظور مطالعه بیشتر سرگذشت پیامبران دروغین به كتاب هاى: 1) «تاریخ سیاسى اسلام» تألیف دكتر حسن ابراهیم حسن و 2) «ترفند پیغمبرسازان و دساتیر آسمانى» تألیف على اصغر مصطفوى مراجعه شود].
12ـ زید در زمان خلافت ابوبكر، در جنگ یمامه(درگیرى مسلمانان با مسیلمه كذّاب) كشته شد.
13ـ سَلَف در لغت به معناى «پیشین» در مقابل خَلْف بمعنى بعد و جانشین مى باشد و در اصطلاح به كسانى اطلاق مى شود كه در عمل به احكام اسلامى و درك مفاهیم قرآن صلاحیت پیروى دارند و آن ها را به «سلف صالح» مى خوانند و به نهضت بازگشت به قرآن و صدر اسلام، «نهضت سلفیه» مى گویند. [نهضت بیداری گرى در جهان اسلام...: 268].
14ـ ابن بشر، عثمان; عنوان المجد فى تاریخ نجد 1:7 به نقل از عقیدة الشیخ محمدبن عبدالوهاب السلفیه: 105.
15- سپهر، محمدتقى; ناسخ التواریخ، جلد قاجاریه (1): 118; فقیهى، على اصغر; وهابیان...: 76.
16ـ امین، احمد; زعماء الاصلاح فى العصر الحدیث: 10، به نقل از وهابیان...؛120.
17ـ مستر هِمفرى! در كتابى كه تحت عنوان خاطرات و یادداشت هاى او به شكل هاى گوناگون توسط مترجمان مختلف، ابتدا به آلمانى، فرانسوى، عربى و سپس به فارسى ترجمه شده، مدعى است در حدود سال هاى 1122 هـ / 1170 م كه حدود بیست سال! سن داشته است از سوى وزارت مستعمرات بریتانیا مأمور جاسوسى در كشورهاى اسلامى مانند:عراق، تركیه، ایران، عربستان و... مى شود و به شهرهاى استانبول، بغداد، بصره، اصفهان، تهران، و مسافرت مى كند. در خلال مأموریت خود در بصره در سال 1126 هـ / 1714 م. با محمدبن عبدالوهاب آشنا می شود. وى را دانا به زبان هاى عربى و تركى و بسیار بلند پرواز و داراى قوه اجتهاد(!) و بی نیاز از تقلید در فهم قرآن مى یابد. ایران و جهان اسلام، پژوهش هایى تاریخى پیرامون چهره ها، اندیشه ها و جنبش ها; عبدالهادى حائرى، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، 1368.[ توضیح بیشتر در باره خاطرات او در فصل سوم خواهد آمد].
18- دست هاى ناپیدا(خاطرات مستر هِمفر؛ جاسوس انگلیس در كشورهاى اسلامى)، ترجمه احسان قرنى:32.
19ـ احسان یار شاطر و[دیگران]; دانش نامه ایران و اسلام شماره 5: 6946، تهران، 1356، ترجمه از مقاله:
{679-677 vol.m pp. H.laoust "Lbn  Abdal – Wahaaab" . F. }
20- D.S.Margoliouth. "Wahaaablyn:SEF.PP 618 .
21ـ شوشترى، عبداللطیف؛ تُحفة العالم و ذِیل التحفة(سفرنامه و خاطرات) 477; دنبلى، عبدالرزاق; مآثر سلطانیّة: 82.
22ـ اصفهانى، میرزا ابوطالب؛ مسیر طالبى: 409.
23ـ.فقیهى، على اصغر; وهابیان...:120 (به نقل از مجله بررسی های تاریخی شماره 4، سال 11).
24ـ صالح بن عبداللّه، عقیدة الشیخ محمدبن عبدالوهاب السلفیة: 108 و 109 به نقل از محمدبن عبدالوهاب او انتصار المنهج السلفى: 92 هامش 1; رویشد، عبدالله; الإمام الشیخ محمدبن عبدالوهاب فى التاریخ 1:38 به نقل از مقدمه كتاب «المسائل الجاهلیة...» 1:25.
25ـ أمین، احمد; زعماء الاصلاح فى العصر الحدیث: 10.
26ـ خزعل، حسین; تاریخ الجزیرة العربیة فى عصر الشیخ محمدبن عبدالوهاب 1:56.
27ـ العِجلانى، منیر; تاریخ البلاد العربیة السعودیه: 195.
28ـ صالح بن عبدالله; عقیدة الشیخ محمدبن عبدالوهاب السلفیة: 109.
منبع: وبلاگ مقالات تخصصی و اخبار فرهنگی ایران و جهان
به قلم حجت الاسلام عباس جعفری




طبقه بندی: متن آزاد، فرقه های دروغین،
برچسب ها: وهّابیت تکفیری، سعودی، عربستان، ترکیه، اردن، سوریه، تروریست،
[ سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 ] [ 08:44 ق.ظ ] [ حامد ]
.: موعودنامه :.
درباره وبلاگ


زنان بی حجاب نگاه مردان بی غیرت را گدایی می كنند

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :