تبلیغات
موعودنامه
نویسندگان
بیداری اندیشه جنبش مصاف بچه های قلم رادیو معارف شیعه گرافیک رهبران شیعه گروه مشکان قائم نیوز اهل بیت حریم یاس شیعه نتورک هارون یحیا باقی مرصاد 20 ظهور 12 سایت علمی پژوهشی یهود صالحین شیعه تخریبچی مجازی امام خامنه ای زلزاه کلیپ دیده وار پروژه نشانه علمدار نمادها صاحب عصر حق نیوز عصر انتظار شیعه حق مداحان کربلا بصیرت بصیرت انتهای افق مهدی یار نورالمهدی فتنه نیوز تا ظهور فکرت فروغ مهتاب ماسون نیوز ماسون تیوب سنت فرج12 حسینیه زنجان ال یاسین رقیم ماسون یاب
تصویر واقعی شیطان
مسئله نزول خداوند به آسمان دنیا در هر شب و برگشتن او به مافوق آسمان ها در صبحگاه, چیزى است كه در روایات اهل سنّت, بسیار آمده و مورد اجماع و اتّفاق وهّابیان بوده است. وهّابیان, این عقیده را به سَلَف و امامان خود و نیز همه اهل علم واهل حدیث نسبت داده اند, حال آن كه شیعه چنین اعتقادى ندارد.1 یكى از اشكالات وهّابیان به شیعیان نیز آن است كه شیعه, خداوند را جسم نمى داند و صفات اجسام از قبیل: زمان, مكان, جهت, كمّ و كیف, وضع, فعل و انفعال, و… را از خداوند, سلب مى كند. به نظر وهّابیان , نفى صفات اجسام از خداوند, موجب نفى و انكار وجود خداوند است.2
اعتقاد به «تشبیه» و «تجسیم» خداوند , به معناى آن است كه هستى و وجود , مساوى است با محسوس و مادّى بودن, و هرچه وجود دارد, باید مادّى باشد و آنچه غیر مادّى است , وجود ندارد. این در حالى است كه هر كس مى داند كه عشق, اضطراب, درد و… وجود دارند , در حالى كه مادّى نیستند. از طرف دیگر, برخى از آیات شریف جزء متشابهات قرآن اند و انسان ظاهربین, تصوّر مى كند كه این آیات , اثبات تشبیه نموده اند. در كتاب هاى اهل سنّت, بخش زیادى از روایات به این موضوع اختصاص دارد. وهّابیان تصوّر مى كنند كه در مورد خداوند ـ چون او غیب است و عقل در مسائل غیبى جولانگاه ندارد ـ , باید تنها به نقلْ اعتماد كرد. لذا به ظواهر این آیات و روایاتْ تمسّك جُسته , تمام صفاتى را كه صفت اجسام است (از قبیل داشتن دست و چشم و صورت , نزول , دیده شدن, و…) , براى خداوند, اثبات مى كنند و هر كس را كه خداوند را مافوق این صفات بداند(و بگوید كه عقل , گرچه تمام خصوصیات و جزئیات مجرّدات را نمى داند, امّا وجود مجرّدات و برائت آنها از صفات مادّى را اثبات مى كند و این گونه روایات, اگر مخالف صریح عقل باشند یا باید تأویل شوند و یا ردّ شوند), بدون هیچ درنگى تكفیر مى كنند. در این جا پس از بیان یك مقدمه, به بررسى آیات شریفى مى پردازیم كه از آنها اعتقاد به تشبیه, استفاده شده است و سپس روایات در این موضوع را نقد و بررسى مى كنیم.

مقدمه

وهّابیان ـ كه خود را اهل حدیث و سَلَفى مى نامند ـ , از به كار بردن الفاظ «تشبیه» و «تجسیم» در اعتقادات خود, پرهیز مى كنند; اما آن را در قالب «توحید اسما و صفات» معرّفى مى كنند و مقصودشان از اثبات اسما و صفات براى خداوند, اثبات صفات اجسام و صفات مادّى براى اوست. گویا به نظر آنان , صفت , منحصر است به صفات مادّى.
اعتقاد به تشبیه, چیزى است كه در اسلام وجود نداشته; بلكه از اعتقادات عرب جاهلى است و گویا آنان نیز از یهود این عقیده را گرفته باشند. روشن است كه شرك و بت پرستى كه در زمان جاهلیتْ رواج داشته, همان عقیده به تجسیم و تشبیه است. یهودیانى كه مى گفتند:
اجعل لنا إلهاً كما لهم آلهة!
آن گونه كه آنان خدایان متعدد دارند, بر ما نیز خدایى قرار ده! 3
به روشنى اعتقاد به تجسیم خداوند را بیان مى كنند.
شهرستانى مى گوید:
عقیده به تشبیه, در طبیعت یهود وجود دارد, به طورى كه مى گویند روزى خداوند, چشمانش درد گرفت و ملائكه به عیادت او رفتند!4
و نیز آورده است:
اعتقاد به تشبیه, منحصراً در یهود بود, ولى نه در همه آنان; بلكه در بخشى از آنان; زیرا الفاظ فراوانى را در تورات یافتند كه دلالت بر تشبیه مى نمود.5
بنابراین, ریشه این اعتقاد به یهود و عرب جاهلى كه متأثر از یهود بود, برمى گردد و این اندیشه, اندیشه اى وارداتى به جهان اسلام است و روح دین اسلام از آن بیزار است و بعید نیست آن را كعب الأحبار یهودى زاده, در روایات اسلامى جعل كرده باشد.
آیاتى كه مستمسّك قائلان به تشبیه قرار گرفته اند
آیات قرآن كریم به «محكم» و «متشابه» تقسیم مى شوند. متشابهات قرآن كریم, غالباً در موضوعات اعتقادى است. به همین جهت, ابن شهر آشوب در رساله «محكم و متشابه» خود, بیشتر به آیات اعتقادى پرداخته است و چون محكم و متشابه, امرى است نسبى, بسیارى از آیاتى كه براى افراد مبتدى جزو متشابهات اند, براى راسخان در علم, از محكمات به شمار مى آیند. اعتقادات باید با برهان عقلى و استدلال هاى محكم فلسفى و كلامى روشن گردند و هر كس در آن دو دانشْ متبحّر باشد, بسیارى از آیات را جزو محكمات مى داند, نه متشابهات.
به هر حال, آیاتى كه وهّابیان براى اثبات عقیده خود به تجسیم خداوند و تشبیه نمودن او به بندگان به آنها تمسّك جُسته اند, عبارت اند از:
الف. … یا إبلیس! ما منعك أن تسجد لما خلقت بیدیَّ؟6
اى ابلیس! چه چیز تو را از سجده كردن بر آنچه من با دو دست خود آفریدم, باز داشت؟
ب. وكلّم اللّه موسى تكلیما;7
خداوند با موسى سخن گفت.
ج. وكتبنا له فى الألواح من كلّ شىء موعظة;8
در آن الواح, بر او از هر چیزى موعظه اى نوشتیم.
د.آیات شریفى كه دلالت بر «استواء», «وجه», «قدم», «آمدن»و…درباره خداوند مى نمایند.
شهرستانى گوید:
احمد بن حنبل گوید: ما به تمام آنچه در قرآن و سنّت آمده است, ایمان داریم و مى دانیم خداوند, شبیه مخلوقات نیست. با این حال, این آیات و روایات را نیز تأویل و توجیه نمى كنیم.9
در واقع, اینان باید یكى از دو محذور را بپذیرند: یا عقل خود را تعطیل كنند و بگویند ما از این آیات شریف, چیزى نمى فهمیم و یا به اجتماع نقیضین پناه آورده, آن را بپذیرند و بگویند كه این آیات را تأویل نكرده, به ظاهر خود باقى مى گذاریم و نیز جسم بودن خدا را نمى پذیریم. حنبلیان از طرفى به آیه شریف «لیس كمثله شىء»10 تمسّك كرده, خدا را شبیه مخلوقات نمى دانند, و از طرفى فرزند احمد بن حنبل, عبدالله, در كتاب السنة و نیز ابن خزیمه در كتاب التوحید, روایاتى را نقل كرده اند كه هزاران مثل و شبیه و نظیر بر خداوند اثبات نموده اند.11
ولى شیعه با راهنمایى اهل بیت(علیهم السّلام) معتقد است كه آیات متشابه را باید به محكمات ارجاع داده, همه آنها را با یكدیگر معنا كرد. از جسم داشتن خداى متعال از امام رضا (علیه السّلام) سؤال شد, آن حضرت در جواب فرمود:
سبحان من لیس كمثله شىء لا جسم و لا صورة!12
منزّه است آن كه هیچ مانندى نه جسمى و نه صورتى ندارد!
و امام صادق(علیه السّلام) فرموده است: آیا نمى دانند كه هر جسمى محدود است, هر صورتى محدود است و هرچه محدود باشد, قابل كم و زیاد شدن است و هرگاه چنین بود, مخلوق خواهد بود؟13
این روایت, به خوبى بر مطلبى عقلى دلالت دارد كه: صورت و شكل, از خواصّ اجسام است و هر شكلى به یك یا چند سطح, محدود و متناهى است و آنچه متناهى است, بسیارى از كمالات را نداشته, مخلوق خواهد بود.
حضرت على (علیه السّلام) نیز در خطبه «اشباح» نهج البلاغه, در پاسخ كسى كه سؤال مى كند: «آیا خداوند را دیده اى؟», خطبه اى مفصّل و طولانى بیان مى كند و تمام محتواى این خطبه آن است كه كسى كه چنین سؤالى مى كند, در واقع, خدا را نشناخته است و چنین كسى, تصوّر صحیحى از خدا ندارد. او چون خدا را مادّى پنداشته, از جسم بودن او سؤال كرده است و اگر مى دانست كه خداوند, خالق اجسام است و رؤیت, از خواص جسم است, این سؤال را نمى كرد.14 ضمناً به صورت استحسانى مى توان گفت: اگر بتوان خدا را دید, یا تمام خدا دیده مى شود كه در این صورت باید محدود باشد, و یا قسمتى از او كه در این صورت, باید مركّب از اجزا باشد. پس خداوند, قابل دیدن نیست, چون جسم نیست.

احادیث تشبیه

در كتاب هاى اهل سنّت, روایات فراوانى وجود دارد كه به روشنى بر تشبیه دلالت مى كنند. گرچه برخى از آنان این روایات را تأویل مى كنند , اما وهّابیان به ظاهرِ این احادیث تمسّك كرده , اعتقادات خود را با این روایات پدید آورده اند. در این جا برخى از این روایات را نقل كرده, به نقد و بررسى آنها مى پردازیم:
الف. احمد بن حنبل از جریر نقل مى كند كه در شب كامل بودن ماه, نزد پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بودیم. آن حضرت فرمود: شما پروردگارتان را, چنان كه ماه را مى بینید, خواهید دید.15
این قبیل روایات, در سایر منابع روایى اهل سنّت نیز نقل شده اند.
ب. خداوند در اواخر شب به آسمان دنیا نزول مى كند.16
ج. جهنم, فریاد مى زند: «هل من مزید؟» تا آن كه خداوند, قدم در آن مى نهد تا آرام شود.17
د. خدا چشم دارد; اما اَعوَر (یك چشم و نابینا) نیست.18
هـ. خدا بالاى عرش یا بالاى هفت آسمان است.19
و. خداوند, انسان را به صورت خود به طول شصت ذراع آفرید.20
در كتب اهل سنّت, این گونه احادیث كه بر نسبت جسم بودن و شباهت داشتن خداوند به مخلوقْ دلالت مى نماید, متأسفانه فراوان است و وهّابیان, چون با استدلال و تفكّر منطقى ـ فلسفى و حتى با علم كلام مخالف اند, ظواهر این روایات را كه معمولاً از جهت سند نیز مخدوش اند, به عنوان عقاید و اصول دین خود پذیرفته اند.
محمد بن على بن سلیمان, از علماى بزرگ وهّابیان , در پاسخ سؤال از كیفیت نزول خداوند در آخر هر شب از آسمان هفتم به آسمان دنیا مى گوید:
نزول خداوند, نزول حقیقت است و خداوند با هر كیفیتى كه بخواهد, نازل مى شود…. معتزله مى گویند در آخر شب, امر و رحمت خدا نازل مى شود; ولى این صحیح نیست , زیرا اصل, محذوف نبودن كلمه «امر» و «رحمت» است و ثانیاً, امر و رحمت خداوند, همیشه نازل مى شود. پس آنچه در ثلث آخر شبْ نازل مى شود, خود خداى متعال است.21
این شخص عالم نما , شاید هنوز نمى داند كه ثلث آخر شب در هر لحظه و ساعتى از شبانه روز, به یك منطقه از كره زمینْ اختصاص دارد. پس باید خداوند, لحظه لحظه در حركت باشد; زیرا هر لحظه اى ثلث آخر شب یك منطقه است!
از این گونه اوهام در عقاید نویسنده یاد شده فراوان است كه به چند نمونه از آنها اشاره مى شود:
الف. عقیده اهل سنّت و جماعتْ آن است كه خداوند, به ذات خود , روز قیامت براى قضاوت مى آید.22
ب. به عقیده اهل سنّت , خداوند , صورت حقیقى دارد; اما شبیه صورت خلق نیست.23
ج. به عقیده اهل سنّت, خداوند, دو دست حقیقى دارد24 ومهم ترین دلیل ما بر آن, این است كه واژه «ید» در قرآن,به صورت تثنیه آمده است, در حالى كه اگر «ید» به معناى قدرت باشد,نمى تواند به صورت تثنیه بیاید.
د. به عقیده اهل سنّت, خداوند, دو چشم حقیقى دارد و این دو چشم, از صفات ذاتى اوست.25
هـ. به عقیده اهل سنّت, خداوند, جداى از خلق است و بر عرش قرار دارد.26
و. به عقیده اهل سنّت, با كلمه «أین (كجا)؟» مى توان از مكان خدا سؤال نمود.27
ز. به عقیده اهل سنّت, خداوند, «پا» و «قَدَم» دارد.28
آنچه ذكر شد, تنها نمونه اى از اوهامى است كه این عالم وهّابى به عنوان عقیده معرّفى كرده و چنان كه عادت همیشگى آنان است, عقاید شخصى و منحصر به فرد خود را به اهل سنّتْ نسبت داده و هر كس را كه به غیر آن معتقد باشد, كافر مى داند, در حالى كه روشن است تمام آنچه ذكر شد, اثبات صفات جسمانى براى خداوند است كه خداوند از آنها منزّه است و اهل سنّت راستین نیز از این گونه اعتقادات, منزّه اند.
عقاید یاد شده, اختصاص به شیخ محمد بن على بن سلیمان ندارد; بلكه در كتاب هایى چون تصحیح المفاهیم العقدیة فى الصفات الإلهیةى عیسى بن عبدالله مانع حمیرى و نیز اعتقاد أئمةالسلف أهل الحدیث محمد بن عبدالرحمان خمیِّس و نیز أصول مذهب الشیعة الامامیةى ناصر بن عبدالله قفارى, این عقاید به عنوان مسلّمات مذهب سَلَفیه معرّفى شده و حكم به كفر هر كس كه خدا را مجسّم نداند, شده است.
مذهب تشبیه, این است كه در عین پذیرفتن «لیس كمثله شىء», خداوند را به غیر او تشبیه كنند; یعنى از هر صفتى كه معناى محدود داشته باشد (همانند صفات انسانى كه متمایز از سایر صفات است), همان معنا را براى خداوندْ اثبات نمایند و قدرت او را همانند قدرت انسان و علم او را مانند علم انسان قرار دهند. علّت بطلان آن هم این است كه در این صورت, خداوند, محتاج به آن صفات مى شود و دیگر واجب الوجود نخواهد بود.29
ابو قرّه از امام رضا(علیه السّلام) پرسید: در حدیثى آمده كه خداوند, «كلام»و «رؤیت» خود را بین دو پیامبر تقسیم نموده است. كلام خود را به موسى (علیه السّلام) و رؤیت خود را به حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اختصاص داده است. امام(علیه السّلام) فرمود: «این حدیث با آیات شریف: «لا تدركه الأبصار»30 و «لا یحیطون به علماً»31 و «لیس كمثله شىء»32 سازگارى ندارد…». ابو قرّه گفت: آیا مى خواهید این روایت را تكذیب كنید؟ حضرت فرمود: «آرى! وقتى روایتى مخالف با قرآن باشد, من آن را تكذیب مى كنم, علاوه بر آن كه روایت مورد سؤال, مخالف با اجماع مسلمانان است; چون همه مسلمانان اجماع دارند بر این كه خداوند, محاط علم كسى واقع نمى شود و چشم ها او را نمى بینند و چیزى شبیه او نیست».33
علامه طباطبایى معتقد است كه یهودیان, معتقد به اصالت مادّه بودند. لذا احكام مادّه را در مورد خداوند نیز اجرا مى كردند و گمان مى كردند كه خداوند نیز یك موجود مادّى است, با این تفاوت كه او موجودى قوى است كه بر مادّه حكومت مى كند; امّا این اعتقاد, اختصاص به یهود ندارد, بلكه مورد قبول تمام دیندارانى است كه به اصالت مادّه معتقدند و همان صفاتى را كه در مادّیات دیده اند, درباره خداوند نیز اثبات مى كنند. این افراد, كارشان به یكى از دو چیزْ منتهى مى شود: یا تمام احكام مادّه را براى پروردگار خود قائل مى شوند(مانند دسته اى از مسلمانان كه «مشبّهه» نام دارند و نیز بعضى فرق دیگر كه در عقیده, بى شباهت به آنها نیستند),
و یا به كلّى صفات جمال (ثبوتى) را از خدا نفى كرده اند و نتیجه اش آن است كه به چیزى ایمان آورده اند كه نمى دانند چیست و چیزى را كه نمى شناسند, مى پرستند; ولى انبیا(علیهم السّلام) مردم را به حدّ میانه «تشبیه» و «تنزیه» دعوت كرده اند; یعنى خداوند, موجود است, اما نه مانند موجودات دیگر; علم دارد, ولى نه مانند علم ما; قدرت دارد, اما نه مانند قدرت ما; حیات دارد, اما نه مانند حیات ما. این است روشى كه دین به آن دستور داده است.34
بنابراین, بهترین نظر, آن است كه گفته شود: نه تشبیه و نه تنزیه, بلكه «أمر بین الأمرین» صحیح است و چون ذهن عوامْ زود به سوى «تشبیه» مى رود, باید بیشتر روى «تنزیه» تأكید نمود; امّا سرانجام آن, تعطیلِ عقل در شناخت خداوند نشود; بلكه همان امر بین الأمرین, صحیح است. اما وهّابیان معتقدند كه خداوند, در روز قیامت, آسمان ها را بر یك انگشت خود, زمین ها را بر روى یك انگشت دیگر, و سپس همه خلایق را بر روى انگشت دیگر نهاده, آنها را به حركت در مى آورد, همانند كسى كه به رقص در آمده باشد.35
آرى, وقتى آسمان ها تنها بر روى یك انگشت خدا قرار داشته باشند, اگر خدا بخواهد در ثلث آخرِ هر شب به آسمان دنیا فرود آید, چاره اى غیر از آن نیست كه یك جسم پلاستیكى [/ لاستیكى / بادكُنكى] داشته باشد كه حجم آن, كوچك و بزرگ شود, آن گونه كه آیة الله روحانى در تعریض به آنان فرموده است و همه اینها, نتیجه دورى از مكتب اهل بیت(علیهم السّلام) و كناره گیرى از مباحث عقلى و تحریم منطق و فلسفه است كه وهّابیان, گرفتار آن شده اند. «و سبحان الله عما یقول الظالمون علواً كبیراً».

پی نوشت :

* این عنوان, از كلام مرحوم آیة الله سید مهدى روحانى در كتاب بحوث مع أهل السنة والسلفیة(ص91) گرفته شده است. وهّابیان معتقدند كه خداوند, جسم بوده, فوق آسمان هاست و كره زمین بر روى یكى از انگشتان خدا قرار دارد. همچنین مى گویند: در هر شب, خداوند به آسمان دنیا نزول مى كند! آیة الله روحانى مى گوید: این خدایى كه اینها از آن صحبت مى كنند, باید از جنس پلاستیك باشد كه وقتى در آسمان است, آن قدر بزرگ است و وقتى به آسمان دنیا مى آید, كوچك مى شود!
** محقق حوزه علمیه قم.
1. أصول مذهب الشیعة,ج 2, ص 552.
2. همان, ص 538.
3.اعراف, آیه 138.
4. الملل و النحل, الشهرستانى, ج1, ص 97 (طبع منشورات الرضى).
5. همان, ص 84.
6. ص, آیه 75.
7. نساء, آیه 164.
8. اعراف, آیه 145.
9. الملل و النحل, ج1, ص 103.
10. شورا, آیه 11.
11. بحوث فى الملل و النحل, جعفر السبحانى, ج 1, ص 103.
12. التوحید, الصدوق, ص 97.
13. همان, ص 99.
14. نهج البلاغه, خطبه 91.
15. ر.ك: صحیح البخارى, دار إحیاء التراث العربى[یك جلدى], ص 1311 (ش 7436 از كتاب التوحید). این حدیث, تقطیع شده حدیثى است كه بخارى در باب «فضل صلاة العصر», باب هفدهم از كتاب «مواقیت الصلاة» (ص 118, ج 554) نقل كرده است كه علاوه بر تقطیع, تفاوت در عبارت نیز دارد.
همچنین ر.ك: صحیحُ مسلم, دار إحیاء التراث العربى[یك جلدى], ص 284, ح 211 (632) (باب فضل صلاتى الصبح و العصر) و ص 129, ح 299 (182) (باب معرفة طریق الرؤیة); مسند أحمد بن حنبل, ج 3, ص 16 و ج 4, ص 407.
16. صحیح مسلم, ص 333, ح 168 (758) (باب الترغیب فى الدعاء و الذكر فى آخر اللیل). وى هفت روایت به این مضمون نقل كرده است; صحیح البخارى, ص 209, ح 1145 (باب الدعاء و الصلاة من آخر اللیل). همین حدیث با اندكى تفاوت در سند در باب «الدعاء نصف اللیل» (ص 1130, ح 6321) نقل شده و در مسند أحمد بن حنبل(ج 4, ص 81) آمده است.
17.صحیح البخارى, ص 885 (ح 4848).
18. مسند أحمد بن حنبل , ج 1, ص 176 و ج 3, ص 292; سنن أبى داوود, ج 4, ص 116(ح 4320).
19. سنن أبى ماجة, ج 1, ص 69 (ح 193).
20. صحیح البخارى, ص 1114, ح 6227 (باب بدء السلام از كتاب الاستئذان).
21. الأسئلة النجدیة على العقیدة الواسطیة, ریاض: دار ابن خزیمة, ص 81.
22 . همان, ص 45, 47, 49, 52, 63, 68 و 84 .
23 ـ 28 . همان.
29 . ر.ك: المیزان, ج 7, ص 62 (ذیل آیه 20 سوره انعام).
30 . انعام, آیه 103.
31 . طه, آیه 110.
32 . شورا, آیه 11.
33 . أصول الكافى, ج 1, ص 96 .همچنین, ر.ك: المیزان, ج 7, ص 473 (ذیل آیه 91 سوره انعام).
34 . المیزان, ج 1, ص 287 و 288 (ذیل آیه 75 سوره بقره).
35 . صحیح البخارى, ص 1311.

منبع:www.hadith.net


طبقه بندی: مقالات عمومی،
[ شنبه 28 فروردین 1389 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ حامد ]
.: موعودنامه :.
درباره وبلاگ


زنان بی حجاب نگاه مردان بی غیرت را گدایی می كنند

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :