تبلیغات
موعودنامه
نویسندگان
بیداری اندیشه جنبش مصاف بچه های قلم رادیو معارف شیعه گرافیک رهبران شیعه گروه مشکان قائم نیوز اهل بیت حریم یاس شیعه نتورک هارون یحیا باقی مرصاد 20 ظهور 12 سایت علمی پژوهشی یهود صالحین شیعه تخریبچی مجازی امام خامنه ای زلزاه کلیپ دیده وار پروژه نشانه علمدار نمادها صاحب عصر حق نیوز عصر انتظار شیعه حق مداحان کربلا بصیرت بصیرت انتهای افق مهدی یار نورالمهدی فتنه نیوز تا ظهور فکرت فروغ مهتاب ماسون نیوز ماسون تیوب سنت فرج12 حسینیه زنجان ال یاسین رقیم ماسون یاب
تصویر واقعی شیطان
«وقتی معترض می‌شدم كه نماز خواندن و چادر سر كردن ارتباطی به بازجویی ندارد، چادر از سرم می‌كشیدند و من با آن كه می دانستم بیمارستان در انحصار آن‌هاست، اما فریاد می‌زدم.»
«دلم عجب هوای خانواده‌ام را كرده بود، بغض راه گلویم را بسته بود به خود می‌گفتم این جا بغداد است، ای كاش می‌دانستم كاظمین به كدام سمت است تا به بزرگواری كه آن‌جا خفته، توسل جویم. اما خود را سرزنش كردم كه دانستن جهت، معنایی ندارد و مهم طلب كردن است. به نماز و دعا نشستم، اشك می‌ریختم و ائمه معصومین را صدا می‌زدم و نام مولا علی (ع) را زمزمه می‌كردم.»
« روزها یكنواخت شده بودند، من بودم و آن چهار دیواری و خیالاتی كه در سر داشتم. هر گاه به خانواده فكر می‌كردم بغض می‌گرفتم اما كم‌تر اشك می‌ریختم، نمی‌خواستم عراقی‌ها فكر كنند دچار ضعف شده‌ام.»
در این روزهای سخت خواب دیدم كه:
« وارد جماران شده‌ام. پاسداران مانع از جلو رفتن و نزدیك شدنم به امام شدند حضرت امام كه متوجه من شدند، اجازه دادند كه به حضور ایشان بروم. جلو رفتم و نشستم دلم گرفته بود چشم به نگاه مهربان و پدرانه‌اش دوختم از مظلومیت جوان‌هایمان در شكنجه‌گاههای عراق گفتم و سپس حال و روز خودم را بر ایشان شرح دادم و امام پس از شنیدن درد دل‌های من فرمودند: دخترم صبر داشته باش ان‌شاء الله درست می‌شود برگرد و همانی كه هستی بمان.»
« نزدیك غروب بود كه صدای ناله و فریاد برادران به گوش رسید. باخبر شدیم كه به دستور فرمانده اردوگاه روی پای سه نفر از اسرا گازوئیل ریخته و سپس كبریت گشیده‌اند.
سرگرد مقدم و سربازان عراقی سوختن برادران ما را در آتش كینه‌ای كه برافروخته بودند، نگاه می‌كردند. فردای آن روز خبر رسید كه علت شكنجه برادران این بوده كه آن‌ها قطرات گازوئیلی را كه از چكیدن منبع مخصوص موتور برق روی زمین ریخته جمع كرده بودند و می‌خواستند وسیله‌ای برای گرم كردن آسایشگاه خود بسازند اما پیش از بهره‌برداری گرفتار عراقی‌ها شدند.

خواهر آزاده خدیجه میرشكاری _ سوسنگرد منبع: كتاب همپای مردان خطر - صفحه: 44


طبقه بندی: شهید و شهادت،
[ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 03:32 ق.ظ ] [ حامد ]
.: موعودنامه :.
درباره وبلاگ


زنان بی حجاب نگاه مردان بی غیرت را گدایی می كنند

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :